الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
720
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نگفت و پشت به ديوار و ستونى نياورد و پاى دراز نكرد ، پس أبو بكر كتانى بر او مطلع شد « 122 » و سلام گفت و پرسيد كه اين اعتكاف به چه توانستى كرد ؟ گفت : علمى كه در باطن من صادق بود مرا بر ظاهر و باطن من يارى داد . پس كتانى سر فرود انداخت و خاموش گرديد ، و متفكر مىرفت . و يكى از ايشان گفت كه بر فتح موصلى در رفتم او دستها پيش چشم خود نهاده بود و مىگريست ، تا اشك را ديدم كه از ميان انگشتان وى فرود مىآمد ، پس نزديك او شدم ، زرديى ديدم با اشك او آميخته ، وى را گفتم : به خداى ، اى فتح ، خون مىگريى ؟ گفت : اگر نه آنستى كه مرا به خداى سوگند دادى تو را خبر نكردمى ، آرى ، خون مىگريم . گفتم : بر چه به آب چشم گريستى ؟ گفت : بر تخلف خود از حقى كه خداى را واجب است به آب چشم تا نادرست نباشد ، خون بگريستم . آن گاه پس از وفات او را در خواب ديدم و گفتم : خداى - عز و جل - با تو چه كرد ؟ گفت : بيامرزيد . گفتم : در آب چشم چه فرمود ؟ گفت : مرا نزديك گردانيد و گفت : اى فتح ، اشك بر چه بود ؟ گفتم كه اى پروردگار ، بر تخلف از حق واجب تو . گفت : خون بر چه بود ؟ گفتم كه بر اشك كه نادرست باشد . گفت : اى فتح ، از اين چه مىخواهى ؟ به عزت من كه حافظان تو چهل سال صحيفهء تو بالا آوردند ، در آن گناهى نبود . و گفتند : قومى به سفر رفتند و راه گم كردند ، و بر راهبى رسيدند كه از مردمان انفراد گزيده بود [ 537 ] ، پس از صومعهء خود بر ايشان مطلع شد ، پس گفتند : اى راهب ، ما راه گم كردهايم ، راه كجاست ؟ او به سر خود سوى آسمان اشارت كرد . مردمان ندانستند كه چه خواست ، گفتند : اى راهب ، ما از تو سؤال خواهيم كرد ، ما را جواب خواهى داد ؟ گفت : بپرسيد و بسيار مگوييد ، چه روز باز نگردد و عمر باز نيايد و طالب مسرع است « 123 » پس مردمان از سخن او شگفت داشتند و گفتند : اى زاهد ، خلق فردا نزديك پادشاه خود بر چه خواهند بود ؟ گفت : بر نيتهاى خود . گفتند : ما را وصيت كن . گفت : بر اندازهء سفر خود توشه سأزيد . چه بهترين توشه آن است كه به مقصود رساند . پس ايشان را راه بنمود و سر در صومعه كشيد . و عبد الواحد بن زيد گفت كه به صومعهء راهبى رسيدم از راهبان چين ، او را نديدم ، آواز دادم و گفتم : اى راهب ! جواب نداد ، بار دوم آواز دادم ، هم جواب نداد ، بار سوم آواز دادم ، از بالا در من نگريست و گفت : من راهب نهام ، راهب آن باشد كه از خداى آسمان بترسد ، و كبرياى او را معظّم باشد ، و بر بلاى او صابر ، و به بقاى او راضى ، و آلاى « 124 » او را سپاسدار ، و نعماى او را شكر گزار ، و عظمت او را متواضع ، و عزت او را متذلل ، و قدرت او را منقاد ، و مهابت او را خاضع ، و در حساب و عقاب او متفكر ، پس روز روزهدار باشد ، و شب نماز گزارد ، ذكر آتش و
--> ( 122 ) مطلع شدن ، اطلاع بر كسى ، آمدن نزد وى . ( 123 ) مسرع ، در طلب شتابنده و حريص . ( 124 ) آلا ( از عربى آلاء ) ، نعمتها .